زنی که من دوست دارم
زنی که من دوست دارم
شبانه از ترانه و اغتشاش پر است
در اضطراب و فرار
تلو تلو می خرامد تنم را
کسی که در دامن کوتاه اش
انفرادی و شکنجه گاهم را به گردن می گیرد
در تسلیم ، هم تیرباران شده ست
در تسلیم ، هم شلاق خورده ست
روسری اش را در بازداشتگاه بخاطر نمی آورد
در نفی اعتراف مداوم است
کسی که من دوست دارم
گلویش پر از چوب خط های انفرادی ست
در دل من اما
لب اش تضمین بوسیدن است
زنی که در تباهی ، کنار یک ناکام گیر می افتد
در سپیده دم
در یقینم از چشم اش ، بر می گردد
کسی را که دوست دارم
از تن گلوله خورده اش
دوباره به دنیا می آید و
در آزار و گاز اشک آور عاشقی می کند
زنی که از لب اش
پوزبند و اغتشاش را دوباره می شوم
زنی که در واژه های بی قرار
گیس می بافد
و در سن و سال اش
چریک های زیادی را از بر است
کسی که من دوست دارم
آشپزخانه را سم خور کرده و
در مفاهیم و دغدغه
از باور و ایمان خون دماغ شده است
.
ابراهیم عالی پور
